تشکر از کودتاچیان

شنبه 28 نوامبر 2009, بوسيله ى روزبه میرابراهیمی


تازه ماه مهر آغاز شده بود و چندی پیش تر از آن روزنامه «جمهوریت» که مجمعی از دوستان و همکاران صاحب نام عرصه روزنامه نگاری بود و من هم افتخار همکاری با آن را داشتم توقیف «موقت!» شده بود.

سال ۱۳۸۳ بود. در همان روزهای ابتدای پاییز از سوی اطلاعات ناجا که ضابط دادستان تهران بود بازداشت شدم.پیش از آن دوستان دیگری نیز موقتا! بازداشت شده بودند.

روزنامه کیهان تهران که همیشه در پرونده سازی ها ید طولایی داشت این بار داستانی سر هم کرده بود که وقتی می خواندی اش «مرغ پخته» را به خنده وا می داشت. داستان همان «خانه عنکبوت» را می گویم که حتمابارها شنیده اید.

داستان آن شبکه «مخوف» که یک سرش آنجا بود و سر دیگرش در موساد و سیا! خب! وقتی اسیر چهاردیواری سلول های «سبز» زندان بی نام و نشانی باشی خواندن همین داستان هم برای خود عالمی دارد.

در همه روزهای زندان و بازجویی تنها خبری که از بیرون به ما رسید کپی همین سرمقاله آقای حسین «ش» بود. بازجو می گفت بخوان و برای مشق اش آماده شو.

«تکلیف» ما رونویسی و تکمیل همین داستان «کیهانی» بود. باید براساس همان داستان نقش خود را «تایید» و «تبیین» می کردیم.

«من روزبه میرابراهیمی عضو شبکه ای هستم که ….».از دور که به ماجرا نگاه کنی خنده دار است اما وقتی دربند و اسیر «دیوانگان» باشی حزن انگیز و طاقت فرساست که تن به چنین بازی هایی بدهی.

در آن روزها و آن پرونده با همان داستان بیش از بیست نفر را برای دوره های مختلفی بازداشت کرده بودند تا برای سناریویی که نوشته شده بود بازیگرانی پیدا کنند تا کمی بعدتر «رهبرشان» با آب و تاب از «ناتوی فرهنگی» سخن بگوید و در همان توهم ها دنیای خود را بسازد و رقبا را یکی پس از دیگری به کناری بزند.

از آن همه بازداشت شده که داستان نویسان «شبکه عنکبوت» خوانده بودندش من تنها سه نفر را از نزدیک دیده بودم. آن هم هر کدام دوره ای در روزنامه ای. و دیگران را یا اگر به اسم می شناختم ندیده بودم و یا اصلا به اسم هم نمی شناختم.

اما همان بازداشت و پرونده مرا با دوستانی آشنا کرد که به تک تک شان افتخار می کنم. شبکه ای که آنها برایش سرمقاله نوشته و پرونده و کتاب ساخته اند آن چیزی نیست که می پندارند.

شبکه ها همه تارو پود زندگی اجتماعی ما هستند. آن پرونده سازی ها و عشوه پردازی ها نزد «رهبر» ناشی از ذهن های بیماری است که دودمان خودشان را برباد خواهد داد.

از ماه های پیش ازز انتخابات هم تداوم همان توهم ها و شبکه پردازی ها نه تنها کارآمدی شان را نیافزوده بلکه از بعدی دیگر نتیجه ای عکس برایشان داشته است.

جنبش سبز با «توهم» های آنان منسجم تر خواهد شد و کارآمدی اش بیشتر از گذشته. زندگی با «توهم» همیشه همین گونه بوده که برای حل «مشکل» -از نظر حکومت- نسخه هایی تجویز می شود که مقوله را عمق می بخشد و کارآمد تر می کند.

اگر در گذشته ها با نسخه هایی که برای امثال «اینترنت» و«وبلاگ» و «وب سایت ها» و «ماهواره ها» تجویز و اجرا شده نتیجه مورد نظر حاصل شد حتما این بار هم می شود …

این روزها که پس از هر بند کشیدن و هر آزادی حضور طیف های مختلف که روزگاری از چند کیلومتری هم رد نمی شدند را در کنار هم می بینم بازهم یاد همین داستان تکراری می افتم.

از منظر کسی که آزادی و دموکراسی را برای کشورم آرزو دارم باید از کودتاچیان یک تشکر کوچک داشته باشم که با اعمالشان بسیاری از «تابو» ها را شکستند و باعث فرو ریختن مرزهای کاذب و دروغین «خودی و غیرخودی» شدند.

آنچه این ماه ها و هفته از «حماقت» های فرمان بریده ها نصیب «فرهنگ همزیستی مسالمت جویانه» و «رشد سیاسی مدنی» جامعه ما شده نعمتی است که باید شکرگزارش بود و به مانند بلوری ظریف که آسیب پذیر است نگاهبانی اش کرد.

اين مطلب را به بالاترين بفرستيد





3 پيامهاى سخنگاه

مقالات مرتبط